«سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ»
از دیرباز تاکنون، چه در ادیان ابراهیمی و چه در فلسفه یونانی، بین اخلاق و دین هماره رابطهی تنگاتنگی وجود داشته است. اما بر سر تمایز یا تشابه این دو تاکنون اجماعی صورت نگرفته است. نقطه تلاقی اخلاق و دین در دیدگاههای دینی و اخلاقی آشکار میشود. معمولا همه ادیان و آیینها یکسری چارچوبهای ارزشی برای رفتار شخصی دارند که از آن رهگذر، پیروان خود را در تشخیص درست و غلط یاری میکنند؛ مثل شریعت اسلام، ده فرمان موسی، تعالیم کاتولیک، راه هشتگانه بودیسم، گهرهای سهگانه در جینیسم و یا مفهوم "اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک" زرتشتیان و غیره. به موازات اینها، منابع دیگری مانند کتب مقدس، روایات شفاهی و مکتوب، و رهبران دینی - نیز این چارچوبها را ترسیم و تفسیر میکنند. برخی از این نظامهای دینی با چارچوبهای ارزشی سکولار مانند نتیجهگرایی، آزاداندیشی و سودگرایی همسو هستند.
با این همه، بسیاری معتقدند دین و اخلاق مترادف نیستند. دین ممکن است به اخلاق بستگی داشته باشد، و حتی در کنار اخلاق رشد کند، اما اخلاق لزوماً به دین بستگی ندارد.
بر اساس واژهنامه اخلاق مسیحی وست مینستر، دین و اخلاق "باید به گونهای متفاوت تعریف شوند چون هیچ ارتباط تعریفی با یکدیگر ندارند. از لحاظ مفهومی و اصولی، اخلاق و نظام ارزشی دینی متمایز از نظام ارزشی یا دستورالعمل اخلاق هستند."
برخی معتقدند اخلاق و دین می توانند همپوشانی داشته باشند. یک تعریف، اخلاق را فرآیندی فعال میداند که عبارت است از: «حداقل تلاش برای هدایت رفتار خود تحت اشراف عقل، یعنی انجام کاری که بهترین دلایل برای انجام آن وجود دارد، با لحاظ منافع همه کسانی که تحت تأثیر آن کار/رفتار قرار میگیرند.» قضاوتهای ارزشی میتوانند بین آموزههای ادیان مختلف، گذشته و حال، بسیار متفاوت باشند.
در کل، توانایی ادیان برای ارائه چارچوبهای ارزشی مفید و منسجم، موضوعی است که مورد بحث است. برخی از مفسران دینی تصریح کردهاند که بدون شارع مطلق به عنوان راهنما نمیتوان زندگی اخلاقی داشت. برخی دیگر ادعا میکنند که رفتار اخلاقی بر اصول دینی تکیه نمیکند، و برای آنکه مطلق بمانند، یا دستورالعملهای اخلاقی در طول زمان و مکان تغییر میکنند. مفسران سکولار (مانند Christopher Hitchens) به چالشهای اخلاقی در ادیان مختلف اشاره میکنند که با هنجارهای معاصر اجتماعی در تضاد است.
ادیان توحیدی مدرن، مانند اسلام، یهودیت، مسیحیت (و تا حدی سایر آیینها مانند سیکیسم) درست و نادرست را با قوانین و قواعدی که توسط خدایان مربوط به خود وضع شده و توسط رهبران دینی در همان دین تفسیر شده است، تعریف می کنند. سنتهای دینی چندخدایی (پلیتئیزم) اینقدر مطلق نیستند. به عنوان مثال، در آیین بودا، نیت فرد و شرایط در تعیین درست یا نادرست بودن یک عمل نقش دارند. به گفته Barbara Stoler Miller در هندوئیسم، "عمل، درست و نادرست بر اساس مقولههایی همچون رتبه اجتماعی، خویشاوندی و مراحل زندگی تعیین میشود. این نسبیت ارزشها و تعهدات که بر اساس آرمانهای جهانشمولی و برابریطلبی مطرح شده است، سختترین جنبه هندوئیسم است"1.
به گفته Stephen Gaukroger: «به طور کلی در قرن هفدهم فرض بر این بود که دین مبنایی منحصربهفرد را برای اخلاق فراهم میکند، و بدون دین، اخلاق نمیتواند وجود داشته باشد2.» این دیدگاه به تدریج در طول زمان تغییر کرد. در سال 1690، Pierre Bayle اظهار داشت که دین "برای اخلاق نه لازم است و نه کافی3".
پژوهشهای مدرن این دو مفهوم را از هم جدا می کنند. به عنوان مثال، فرهنگ وستمینستر اخلاق مسیحی میگوید که، برای بسیاری از افراد مذهبی، اخلاق و دین یکسان یا دستکم غیرقابل تفکیک هستند. برای آنها یا اخلاق جزء دینشان است یا دینشان بر اساس اخلاقشان. برای دیگران، به ویژه برای افراد غیر مذهبی، اخلاق و مذهب متمایز و قابل تفکیک هستند. دین ممکن است غیراخلاقی (immoral) یا ناوابسته به اخلاق (nonmoral) باشد و اخلاق ممکن است یا باید غیر دینی باشد. حتی برای برخی از افراد مذهبی این دو متفاوت و قابل تفکیک هستند4.
Richard Paula و Linda Elder از طرفداران تفکر انتقادی اظهار میدارند که "بیشتر مردم اخلاق را با رفتار مطابق با قراردادهای اجتماعی، باورهای مذهبی و قانون اشتباه می گیرند." این دو پژوهشگر، مفهوم اخلاق را از این مباحث جدا میکنند و میگویند:
نقش مناسب استدلال اخلاقی این است که دو نوع اعمال را برجسته کند: کارهایی که آسایش دیگران را افزایش میدهد - که شایسته تحسین است - و کارهایی که به آسایش دیگران آسیب میزنند یا از رفاه آنان میکاهد - و موجب تقبیح است.
در ادامه نیز به مشکلاتی اشاره میکنند که در صورتی به وجود میآیند که ادیان، اخلاق را تعریف کنند، مانند:
1. "شکنجه کافران یا زنده سوزی آنها" که از منظر دین به طور بالقوه "اخلاقی" است.
2. فقدان یک خط مبنایی دینی و مشترک برای تمام بشریت، زیرا ادیان تعاریف الهیات متفاوتی برای مفهوم گناه ارائه می دهند.
آنها همچنین خاطرنشان میکنند که اسناد مختلفی همچون اعلامیه حقوق بشر سازمان ملل، آن مفاهیم و اصول اخلاقی را مدنظر دارند که «فرافرهنگی» و «فرادینی» باشند -مانند بردهداری، نسلکشی، شکنجه، تبعیض جنسی، نژادپرستی، قتل، تجاوز، تقلب، فریب. و ارعاب - که نیازی به اتکا به دین (یا قراردادهای اجتماعی) ندارد تا ما بفهمیم که آنها «از نظر اخلاقی اشتباه هستند»5.
Armin Geertz نیز معتقد است که «این فرض قدیمی که دین، مولد اخلاق و ارزشها است، نه، تنها فرضیه برای دین است و نه خردمندانهترین فرضیه.6»
1. Miller, Barbara Stoler (2004). The Bhagavad Gita: Krishna's Counsel in Time of War. New York: Random House. p. 3. ISBN 978-0-553-21365-2
2. Gaukroger, Stephen (2012). Objectivity: A Very Short Introduction. Oxford: Oxford University Press. p. 91. ISBN 978-0-19-960669-6. https://archive.org/details/objectivityverys0000gauk/page/91.
3. Ibid
4. Childress, James F.; Macquarrie, John, eds (1986). The Westminster Dictionary of Christian Ethics. Philadelphia: The Westminster Press. p. 401. ISBN 978-0-664-20940-7.
5. Paul, Richard; Elder, Linda (2006). The Miniature Guide to Understanding the Foundations of Ethical Reasoning. United States: Foundation for Critical Thinking Free Press. pp. np. ISBN 978-0-944583-17-3.
6. Geertz, Armin W. (2014). "Whence religion ? How the brain constructs the world and what this might tell us about the origins of religion, cognition and culture". in Geertz, Armin W.. Origins of Religion, Cognition and Culture. Religion, Cognition and Culture. Routledge. p. 17. ISBN 978-1-317-54456-2. https://books.google.com/books?id=Zl9_BAAAQBAJ. Retrieved 2015-09-19. "[...] the age-old assumption that religion produces morals and values is neither the only, nor the most parsimonious, hypothesis for religion."